sanasana، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

سنای عزیزم

بدون عنوان

1393/9/11 12:49
نویسنده : zahra
334 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم بیست وسه ماهه که دارم از باتو بودن لذت میبرم.تو همه وجود ونفسمی...انقد دختر شیرین وناز هستی که هرلحظه باهات بودن برام لذت بخشه.محبت..دخترم ماشا...خیلی شیرین زبون شدی  وخیلی از واژه هارو هم بلد شدی ، جديدا كلمه هاي زيادي رو مي توني تلفظ كني و حتي جمله هاي چند كلمه اي مي گي مثلا بيا بريم بازي ،يا بيا بشين اينجا، بريم خونه مادري (مادرجون)، يه وقتايي به بابات مي گي دايي و مي دونم خيلي وقتا عمدا مي گي  مثلا مي گي بابايي دايي خنده،

تقريبا اسم همه رو مي دوني يه وقتايي به من مي گي ماماني دهرا، اسم خودتو مي گي ننا، به سلام مي گي دلام

خيلي مهربوني و هر وقت مي خواي چيزي بخوري به داداشت يا ديگران هم ميدي  و البته بعضي وقتا خيلي حسود هم مي شي  و هر چي داداشت مي گيره تو هم همونو مي خواي بگيري و البته كه برنده هم مي شي...راضی

 

امروز صبح مي خواستيم بريم خونه مادرجون گير داده بودي كه صندليتو هم با خودت ببري و هر چي گفتم نه قانع نشدي و بغلش كردي و با خودت برديش...دلخور

يه ماهي شده كه شير رو ازت گرفتم خطا اوايل خيلي سختت بود ولي خب به مرور عادت كردي، البته هنوزم شبا بيدار مي شي و نق نق مي كني و من يا بابايي مي ذاريمت رو پا تا بخوابي دوباره

قصد دارم به زودي اتاق خوابتو جدا كنم از خودمون ولي بايد بذارم هوا گرم شه بعد چون شبا پتو رو از روت مي زني كنار بس كه غلت مي زنيمتنظر

فعلا همينا يادم اومد ...آرام

و باز هم از خداي مهربونم ممنونم كه دو تا فرشته خوشكل بهم دادهمحبت

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سنای عزیزم می باشد